جلٍسه 526
فكرش را بكنيد ..عصر چهارشنبه باشد .. فردايش هم عيد غدير باشد .. مشهد پر شده باشد از زائر و تو بخواهي توي ترافيك خيابانهاي اطراف حرم و در هواي سرد ؛ راس ساعت مقرر به تالار شعر برسي .. آنوقت وقتي بيايي ببيني اولين نفر هستي و هيچكس نيامده دلت بلرزد كه نكند امروز كسي نيايد .. كاش جلسه را تعطيل ميكردي و....
اما ناگهان شاعران يكي يكي از راه برسند . وشاعران زائر مهمان آنقدر زياد باشند كه .... همه هم سراغ سيد مهدي موسوي را بگيرند و سيد هم نيامده باشد .. يكي از شاعران ميگفت احتمالا آقاي موسوي نگران عيدي دادن بوده كه نيامده ..
اولين شاعر آقاي ساقي بودند كه با لباس نظامي ؛ ظاهرا از سر كار يكسره به جلسه شعر آمده بودند . من كه هيچوقت معني و مفهوم سردوشيهاي نظامي ها را متوجه نشدم ولي روي دوششان سه تا ستاره هشت پر ( شايد هم شش پر ) بود و گفتند كه مهندس پرواز هستند و توي نيروي هوايي .شعرشان را هم با صلابت و " اخوان گونه " خواندند و بعد نقد بسيار مفصلي روي شعرشان صورت گرفت كه كم كم داشت به جدل ميكشيد و..
از ساير كساني كه شعر خواني داشتند ميتوان به خانمها و آقايان :
هديه شيپوري ( شاعر مهمان از كرج ) ، معصومه قديم پور ( شاعر مهمان از كرج ) ،فرشته ايرجي ( شاعر مهمان از كرج ) ؛ محسن بنده اي ، سجاد رياحي ، سعيد شاد ؛ علي گردويي ، رضا ياوري ، نازنين آزاد ، رضا شجاعي ، مريم كاظمي ، فردين نوروزي ، هادي دشتي ، مهدي رجبي ، هاشم رضازاده ، محمد دانشور، داوود قاسم زاده ،
اشاره كرد .البته با آن كه بارها و بارها از شاعراني كه شعر خواني داشتند خواهش كردم كه نمونه اشعارشان را به من برسانند تا در وبلاگ استفاده كنم ولي بجز چند تا از آقايان بقيه دوستان اين لطف را مرتكب نشدند. من هم به همان چند شعرفعلا اكتفا ميكنم :
رضا ياوري
لبخندم چون برگي از درخت افتاد
بيهوده سراغت را ميگيرم
اززني كه در آشپزخانه چاي مي ريزد
بيهوده
مثل همين كلمات
كه از كنارشان مي گذري
تا حاشيه پرده را صاف كني
حالا
نه باز كردن در قوطي ها آزارت مي دهد
نه چشمهاي روشن زني
كه آن روز در خيابان ديديم
سعيد شاد
خيام اگر چه مست خوابي در گور
روييده به روي سنگ قبرت انگور
يك روز تلو تلو خوران مي آيم
آشفته و پا برهنه تا نيشابور
*
خاموشي محض مانده در تنبورم
مشتاق سكوت نيستم .. مجبورم !
زان كس كه تويي هزار فرسخ دورم
در جمع كثير ابلهان محصورم
هاشم رضازاده
يا " مرد عنكبوتي " هر داستان شدي
يا مثل " بتمن " آمدي و قهرمان شدي
يا مثل " شير شاه " پس از روزها جدال
فرمانرواي كل زمين و زمان شدي
روزي شبيه " رمبو " بدون شكست و ترس
پيروز جنگ يك تنه با يك جهان شدي
ببر و پلنگ و خرس به گردت نمي رسند
سلطان بيشه زار شدي ؛ " تارزان " شدي
با چشمهاي بادمي ات اهل چين كه .. نه !
از دور ؛ هم قيافه ي "چنگيز خان " شدي
در حلقه محافظ و سرباز ؛ پيرمرد !
مشهور خاص و عام به " ميتي كومان " شدي
اينطور اگر به پيش رود ؛ روز جمعه نه !
شب مدعي شوي كه امام زمان شدي !!
رضا شجاعي نيا
بابا آب و نان نداد
باباي لعنتي
جز مادرم زني را نمي ديد
با تو عكسش دق مرگ ميشود حتي!
زن ايلياتي در مي زند ..
( از دوستاني كه به روز شده وبلاگ انجمن شعر جوان را اطلاعرساني خواهند كرد صميمانه سپاسگزاريم )
انجمن شعر جوان مشهد در سال 1378 شروع به کار کرد و در این مدت با جذب جوانان و علاقمندان به شعر توانسته است شاعران بنام و مطرحی را به جامعه شعری کشور معرفی نماید. این انجمن قبل از تقسیم استان بزرگ خراسان ، دارای شعباتی در شهرستانهای اسفراین ، اسلامیه ، کاشمر ، نیشابور و .. بود که پس از تقسیم استان و تاسیس اداره ارشاد مشهد ، انجمن شعر جوان نیز زیر نظر اداره ارشاد مشهد قرار گرفت و انجنهای شعر شهرستانهای یاد شده بطور مستقل به فعالیت خود ادامه دادند که در همینجا به همه آنها خسته نباشید عرض میکنیم . انجمن شعر جوان همه هفته روزهای چهارشنبه از ساعت 17 لغایت 19 در محل تالار شعر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد واقع در خیابان شهید مدرس نبش مدرس 3 و با مسئولیت خانم منیژه درتومیان برگزار میشود . حضور علاقمندان در این جلسه آزاد میباشد.